
قدیمی ترین کتاب جغـرافیایی که بـه زبـان فارسی نـو آغازین برجای مانده،کتابی است با عنوان حدودالعـالم من المغرب الی المشرق از مـؤلفی نـاشنـاس کـه آن را در سـال(۳۷۲ هجـری قمـریـ۹۸۱ میلادی) تألیف کرده است.
در ایـن کتـاب در ذیـل نـواحی آباد و پر رونق جنوب غربی ایران امروز، خصوصاً ناحیه سیراف و اطراف دشتی از شهری به نام خُرمک نام برده شده است[۱]. خُرمک را می توان، برخورموج امروزی منطبق دانست و احتمال داد که در قرون دوم تا چهارم اسلامی و شاید در دوران باستان،خورموج امروزی را خُرمک می نامیده اند که معرب آن نیز خُرمق بوده است. در ریشه یابی واژگانی، خُرمک (Xormuk)کلمه ای است که از دو جزء خُر+ مک ، تشکیل شده است که جزء نخست ـ خُرـ از ریشۀ اوستـائی به معنی خوردن است و همراه با ـ موـ به معنی خوردنی یا هر چیز قابـل خـوردن می باشد. و ـ ک ـ برای تصغیر است. در نتیجه به مکانی اطلاق می شده که دارای محصولات زراعی و مواد غذائی فراوان و علی الخصوص خـرما بوده است. همچنین ـ مک ـ به معنی پوشاندن است.یعنی منطقه تا محل پوشیده شده ازخوردنی ها(خرما). همچنین مک(Mok) خود شکل تحریف شده از واژهای فارسی میانه (پهلوی) برای درخت خرما (نخل) می باشد که هم اکنون نیز در منطقۀ جنوب و غرب کشور به ویژه مناطق شمال غرب خلیج فارس و حوزۀ استان بوشهر تقریباً با همین تلفظ و درست به همین معنی رواج داشته و هنوز یک واژۀ زنده است. واژۀ پهلوی مک میتواند بازماندۀ واژۀ فارسی باستان به معنی گل میخ و میخ باشد.که شکل ظاهری درخت نخل و شباهت آن با یک میخ تزئینی می تواند مؤیّد صحت این برداشت باشد. در نتیجه به معنی خوردنی و رویشگاه خرما است. لازم به ذکر است که درخت نخل (خرما) یک درخت گرمسیری و بنابراین جنوبی بوده و از راه جنوب غرب کشور و منطقۀ بین النهرین وارد ایران گردیده و عنوان شناخته شدۀ Deraxt-easurik (درخت آسـوریک) نیـز می تـواند تصدیق کنندۀ این ادعـا باشد. در ایـن احتمال واژۀ خُرمـک نهایتـاً به معنی خوردنی درخت مخ یعنی خرما بوده است. در مورد نامگذاری خورموج واژهای است برگرفته از منابع معتبر که از دو قسمت خور و موج تشکیل شده است؛خور به معنی خورشید؛آفتاب فرشته موکل برخورشید روشنی بسیار و پیشرفتگی آب دریا در خشکی است. در اوستا Xvar (هور) پارسی و در پهلوی Xvar (خورشید) گفته می شود.
موج به معنی حرکت ذرات اجسامی که همراه با بالا و پائین رفتن متناوب آنهاست، مانند حرکت امواج سطح آب، حرکت شبیه به موج آب، موج سبزه و موج مخمل است. با توجه به این مفاهیم می توان دربارۀ نام خورموج چنین اظهار نظرکرد، در بهار در دشت خورموج گیاهی می روید که مردم محل به آن بهمن می گویند، انعکاس نورخورشید برروی این دشت پوشیده از بهمن منظر زیبایی همراه با موج سبزه بوجود می آورد از این جهت خورموج نامیده اند، از آنجا که درکرانه خلیج فارس در این ناحیه با پیشرفتگی آب دریا خورهایی بوجود آمده است شاید به همین جهت به آن خورموج گفته اند.
دربـارۀ نامگذاری خورموج واژه و معانی متفاوتی از جمله مـوج، خورخون بیان شده به نظر می رسدکه معنی خورموج زیباتر از این معانی است و باید هرمز باشد که به تدریج به هرموز، خرموز، خورموز و به خورموج تبدیل شده که یک نام ساسانی است و در اصل هورمزد و هورمز بوده است. هور به معنی خورشید و سرور «مز و مزدا» به معنی مقدس، دانش، هوش، حافظه و دانائی که می توان خورموج را خورشید مقدس یا سرور دانا دانست.
[۱] (حدود العالم … ص۳۷۴)
